SHEFEL

۴۱ مطلب با موضوع «نویسندگان و کتابها» ثبت شده است

بالاخره در زندگی هر آدمی ؛

یک نفر پیدا می‌شود که بی مقدمه آمده ، مدتی مانده ، قدمی زده و بعد اما بی‌هوا غیبش زده و رفته ...!

آمدن و ماندن و رفتن آدم‌ها مهم نیست ...

اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید، آن شخص چگونه توصیفت می‌کند مهم است ...

اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است ...

اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...

اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است !

منطقی هستی و می‌شود روی دوستی‌ات حساب کرد ؟

می‌گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهم‌ترین اشتباه زندگی‌اش شدی ...؟

اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس 

اینکه رویایی شدی برای زندگی‌اش یا نه درسی شدی برای زندگی ...؟

به گمانم ذهنیتی که آدم‌ها از خود برای هم به یادگار می‌گذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...

وگرنه همه آمده‌اند که یک روز بروند ...!

 

نویسنده : صمد بهرنگی

آقای من

روباه گفت:

کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. 

اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم. 

ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.

آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!

امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!

هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.

 

 

نویسنده : آنتوان_دوسنت_اگزوپری

آقای من

معتقد بود که سرچشمه ی همه ی عیب‌های آدمی دو چیز است؛

یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات

و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد 

یکی کار و دیگری خِرد ...

 

برگرفته از کتاب : جنگ_و_صلح

آقای من

انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند، اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند

اگر آنها را هم می‌شمردند، می‌فهمیدند که 

به اندازه کافی از زندگی لذت برده‌اند!

 

نویسنده : داستایوفسکی

آقای من

من فکر می‌کنم آن چه موجب رنجش آدم ‌ها از یکدیگر می‌شود

این است که: 

 

غالبا ما آدم‌ ها توقع داریم طرف مقابلمان به تمام وقایع دنیا از زاویه ‌ی دید ما نگاه کند! 

در صورتی که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوت‌ها، روابط شکل مناسب ‌تری خواهند داشت.

 

نویسنده : گونتر گراس

آقای من

خودکشی در هرکس منحصر به خودشه! یکی دیگه شیک‌ نمی‌پوشه، یکی دیگه آرزویی نمی‌کنه! یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده! یکی دیگه به خودش نمی‌رسه، یکی محبت نمی‌کنه، یکی دیگه محبت نمی‌پذیره! و این گونه است که اکثر آدم‌ها در سی سالگی می‌میرند و در هشتاد سالگی دفن می‌شوند...!

 

 

نویسنده : پائولو کوئیلو

آقای من

آدم‌ها با دلایل خاص خودشان به زندگی‌ ما وارد می‌شوند!

و با دلایل خاص خودشان از زندگی ما می‌روند!

نه از آمدن‌‌ها زیاد خوشحال باش‌، نه از رفتن‌‌ها زیاد غمگین

تا هستند دوستشان داشته باش

به هر دلیلی‌ که آمده‌اند

به هر دلیلی‌ که هستند

بودنشان را دوست داشته باش

بی‌هیچ دلیلی‌ ...

شادمانی‌‌های بی‌ سبب ؛

همین دوست داشتن‌‌های بی‌چون و چراست!

 

 

نویسنده : زویا پیرزاد

 

آقای من

سوفی! اگر من می‌خواستم در این درس‌ها تنها یک چیز به تو یاد دهم،
آن بود که " در قضاوت عجله نکن ".


نویسنده : یوستین گردر

آقای من

دختران_ایل، فقط به دام مردانی می‌افتادند که غزال را در بیابان و شاهین را در آسمان به تیر می‌دوختند.

زنان ایل تنها به مردانی دل می‌بستند که دست‌شان با تفنگ و پایشان با رکاب آشنا بود.

کار مردان ایل با تفنگ، به ویژه تفنگ پنج تیری به نام #برنو به عشق و عاشقی کشیده شده‌بود. تفنگ خوش‌‌دست و موشکاف و دور بردی بود.  ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لُرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو می‌خوانند... برایش شعر می‌سرودند. دختر زیبا را برنو می‌گفتند. یار بلند بالا را برنو می‌خواندند. معلوم نبود که زن و برنو کدام یک را بیشتر دوست ‌داشتند. هر مردی در آرزوی دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی در آغوش.

 

 

نویسنده : محمد بهمن بیگی

آقای من

هیچ‌ کس در این دنیا، چون در بطن موقعیت خاص انسانی دیگر قرار ندارد، نمی‌تواند احساس صحیح و درستی در مورد بدی یا خوبی مسئله‌ای داشته باشد.

 

 

نویسنده : هاینریش بل 

آقای من