SHEFEL

۴۱ مطلب با موضوع «نویسندگان و کتابها» ثبت شده است

زمستان بود. جان میکندم در نیویورک نویسنده شوم.

سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می‌خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم"

و خدای من!

مدت‌ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می‌جویدم و راست می‌افتاد توی معده ام. معده ام می‌گفت: متشکرم! متشکرم! متشکرم!

 

مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می‌زدم که سرو کله ی دو نفر پیدا شد.

یکیشان به آن یکی گفت: خدای بزرگ!

طرف مقابل پرسید: چه شده؟

اولی گفت: آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت می‌خورد!

 

بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم.

به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟!

من که توی بهشت سیر می‌کنم...

 

گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می‌توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری ست که انجام می‌دهیم ...

 

نویسنده : چارلز بوکوفسکی

آقای من

عمرت را داده ای

تا آنی شوی

که اکنون هستی

ارزشش را داشت؟

 

نویسنده : ریچارد باخ

 

آقای من

شمس گفت: تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است.
پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی ...


نویسنده : الیف_شافاک

آقای من

هرچه انسان تر باشیم، زخمها عمیق‌تر خواهند بود... هرچه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت... بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهاییمان بیشتر خواهد شد... شادی‌ها لحظه ای و گذرا هستند...
شاید خاطرات بعضی از آن ها تا ابد در یاد بماند اما رنج ها داستانش فرق می‌کند. تا عمق وجود آدم رخنه می کند و ما هر روز با آنها زندگی می‌کنیم... انگار این خاصیت انسان بودن است ...!

کتاب :  نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
نویسنده : اوریانا_فالاچی
 

آقای من

حواست هست؟  زندگی، حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنایی، حتی وقتی از قبولش سر باز می‌زنی، از تو قوی‌تر است.
از همه‌چیز قوی‌تر است.

آدم‌ها از اردوگاه‌های کار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد کردند.
مردان و زنانی که شکنجه شده‌بودند، مرگ نزدیکان و خاکستر شدن خان و مانشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دویدند، دوباره درباره‌ی هوا حرف زدند و دخترهایشان را شوهر دادند.

باور کردنی نیست، اما همین است دیگر. زندگی از هر چیزی نیرومند‌تر است.


نویسنده : آنا_گاوالدا

آقای من

‏تو مدام از کارهایی که در گذشته انجام ندادی
یا آنها را بد انجام داده‌ای گلایه می‌کنی.
طوری که انگار این کار فایده‌ای دارد.

چرا خودت را نمی‌بخشی و به خودت یادآوری نمی‌کنی که همیشه بیشترین تلاش‌ات را کرده‌ای؟
انسان‌ها این حق را دارند که به تدریج کامل شوند.
لازم است گذر عمر، چیزی جز موی سفید برای ما به ارمغان بیاورد.


نویسنده : فرانسسک میرالس

آقای من

خود را وادار کنید تا در یک محدوده زمانی مشخص ابدا حرفی نزنید. 

مثلاً در جر و بحث های دیگران دخالت نکنید.
یا تا زمانی که نظری از شما نپرسیدند، پاسخی ندهید.

در هنگام قضاوت و داوری در مورد دیگران، لحظه ای درنگ کنید و با خود بگویید آیا من جای طرف مقابل هستم که در مورد او اظهار نظر می‌کنم؟

در مقابل افراد عصبانی و خشمگین، چند دقیقه ای درنگ کنیم تا آنان آرام شوند.
آیا می‌توانید از حالا به بعد به این موارد آگاه بود و آنان را در زندگی اجرا کنید؟
قطعاً می‌توانید. چون انسان قادر به انجام همه امور است.

آقای من

زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پارک دختر کوچکی رو میبینه که عروسک مورد علاقه‌ش را گم کرده و گریه میکنه کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمی‌کنن و به دخترک میگه، فردا بیا پارک تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردای کافکا نامه‌ای را به دخترک می‌ده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامه‌ای برای دخترک می‌آورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت می‌برد...
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره و دخترک با دیدنش شروع به گریه می‌کنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست، همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک می‌ده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خانه ش میره . یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامه‌ای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق می‌ورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.

آقای من

معمولا وقتی دلخور میشویم انتظار داریم بدون اینکه دلیل عصبانیتمان را بگوییم درک شویم، گویا در این صورت احساس اطمینانمان بیشتر میشود. در واقع هسته اصلی دلخوری ما، درک نشدن بدون توضیح است.‌

ریشه این موضوع به احتمال زیاد به دوران کودکی ما برمی‌گردد که هرچه می‌خواستیم گریه می‌کردیم و نزدیکان وظیفه تشخیص نیاز ما را داشتند.‌

 

آقای من


تنها باید بدانى، آنچه موجب ایجاد انگیزه در دنیا مى شود، جستجوى لذت نیست، بلکه صرف نظر کردن از چیزهایى است که در ظاهر بسیار مهم بنظر مى رسند.
سرباز، براى کشتن دشمن، به جبهه نمى رود، بلکه براى کشته شدنش براى وطنش مى جنگد.
زن دلش نمى خواهد خوشحالى خود را به شوهرش نشان دهد، بلکه مى خواهد شوهر متوجه شود چه میزان خود را وقف مى کند و رنج مى برد تا او را خوشحال ببیند.
مرد سر کار نمى رود تا وظیفه خود را انجام دهد, بلکه عرق و اشک مى ریزد تا آسایش خانواده را فراهم کند.
فرزندانى که براى خوشحال کردن پدر و مادر از رویاهایشان صرف نظر مى کنند، و پدر و مادرى که براى خوشحال کردن فرزندانشان از زندگى کردن صرف نظر مى کنند.

آقای من