روباه گفت:
کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی.
اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم.
ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.
آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!
امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!
هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.
نویسنده : آنتوان_دوسنت_اگزوپری
وقتی هشت سالم بود برای اولین بار شازده کوچولو رو خوندم از اون زمان تا الان شخصیت مورد علاقم همیشه روباه بوده...
هیچوقت نتونستم درک کنم چطور شازده گل سرخ رو به روباه ترجیح داد ..