SHEFEL

بالاخره زیرلب گفت: «میچ، دامنه‌ی بخشش به سایر مردم ختم نمی‌شود. ما باید خودمان را هم ببخشیم.»

 

خودمان؟

 

«بله. برای تمام کارهایی که نکردیم. تمام کارهایی که باید می‌کردیم. تو نباید حسرت آنچه باید رخ می‌داد را بخوری. زمانی که به جایی که من هستم برسی، این چیزها به دردت نمی‌خورَد. با خودت در صلح باش. باید با خودت و تمام کسانی که اطرافت هستند در صلح باشی. خودت را ببخش. دیگران را ببخش. همه مثل من فرصت خوبی ندارند. همه به اندازه‌ی من خوش‌شانس نیستند.»

 

نویسنده : میچ_آلبوم

 

آقای من

بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند. خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید. منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند و عشق تان را بفهمند. در را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانه تکانی کنید، گرد و غبارها را بتکانید، از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستید روی آورید. 

 

 

نویسنده : پائولو_کوئلیو

آقای من

شمس گفت: تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.

به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند 

و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است.

تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست .

گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است.

پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی ...

 

 

نویسنده : الیف شافاک

آقای من

بجای اینکه حول موفقیت و شکست یا شادی و درد تصمیم‌گیری کنید، براساس اجتناب از پشیمانی تصمیم بگیرید. 

 

پشیمانی‌هایمان معمولاً بهترین ابزار سنجش چیزهایی است که در درازمدت برایمان واقعاً ارزش دارند.

 

 

نویسنده : مارک منسن

آقای من

تصور کنید یک تکه یخ روی میز جلوی شما قرار دارد. اتاق سرد است و می‌توانید نفس کشیدن خودتان را ببینید. در حال حاضر دمای اتاق منفی ۵ درجه است. دمای اتاق به شکل بسیار آرامی بیشتر می شود: منفی ۵ درجه، منفی ۴ درجه، منفی ۳ درجه...

تکه یخ همچنان روی میز جلوی شماست: منفی ۲ درجه، منفی ۱ درجه، صفر درجه...

 

هنوز هیچ اتفاقی نمی‌افتد. سپس در دمای ۱ درجه، یخ شروع به ذوب شدن می‌کند. یک تغییر یک درجه ای که به نظر هیچ تفاوتی با درجه حرارت قبل از آن ندارد، باعث تغییر بزرگی شده است. 

 

لحظات با شکوه، اغلب در نتیجه‌ی بسیاری از اقدامات قبلی هستند 

در مراحل اولیه و میانه ای هر تلاشی، اغلب یک دره ناامیدی وجود دارد. 

 

شما انتظار دارید که به صورت خطی پیشرفت داشته باشید و ناامید‌‌کننده است که تغییرات در روزها، هفته‌ها، و حتی ماه‌های اول چقدر بی‌اثر به نظر می‌رسند. احساس می‌کنید به جایی نمی‌رسید

اما این اصل را به یاد داشته باشید: قدرتمندترین و ماندگارترین نتایج زود به دست نمی‌آیند.

 

 

نویسنده : جیمز کلییر

آقای من

شازده کوچولو پرسید: 

پس آدم‌ها کجا هستند، آدم در بیابان احساس تنهایی می‌کند.

مار گفت :

آدم با آدم‌ها هم احساس تنهایی می‌کند...

 

 

نویسنده : آنتوان_دوسنت_اگزوپر

آقای من

زندگی را نمی‌شود به تعویق انداخت؛ 

باید همین حالا آن را زیست؛

نمی‌شود به آخر هفته، تعطیلات، وقتی بچه‌ها خانه را برای رفتن به کالج ترک کردند و یا به سال‌های بعد از بازنشستگی موکولش کرد.

 

نویسنده : اروین دیوید یالوم

آقای من

بالاخره در زندگی هر آدمی ؛

یک نفر پیدا می‌شود که بی مقدمه آمده ، مدتی مانده ، قدمی زده و بعد اما بی‌هوا غیبش زده و رفته ...!

آمدن و ماندن و رفتن آدم‌ها مهم نیست ...

اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید، آن شخص چگونه توصیفت می‌کند مهم است ...

اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است ...

اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...

اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است !

منطقی هستی و می‌شود روی دوستی‌ات حساب کرد ؟

می‌گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهم‌ترین اشتباه زندگی‌اش شدی ...؟

اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس 

اینکه رویایی شدی برای زندگی‌اش یا نه درسی شدی برای زندگی ...؟

به گمانم ذهنیتی که آدم‌ها از خود برای هم به یادگار می‌گذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...

وگرنه همه آمده‌اند که یک روز بروند ...!

 

نویسنده : صمد بهرنگی

آقای من

روباه گفت:

کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. 

اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم. 

ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.

آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!

امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!

هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.

 

 

نویسنده : آنتوان_دوسنت_اگزوپری

آقای من

معتقد بود که سرچشمه ی همه ی عیب‌های آدمی دو چیز است؛

یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات

و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد 

یکی کار و دیگری خِرد ...

 

برگرفته از کتاب : جنگ_و_صلح

آقای من