میگن کمبوجیه وقتی میخاست ازدواج کنه،
یکی از وزیرا زیرکی کرد و با کلکی دخترش رو فرستاد که هر شب
از پشت پرده برای پادشاه داستان بگه تا پادشاه خواب بره،
وقتی بعد از یکی دو ماه،
وزرا دختراشون رو آوردن تا پادشاه انتخاب کنه،
یکی یکی باهاشون حرف زد و به دختر اون وزیر که رسید،
حس کرد چقدر صداش آرامش بخش هست و باهمون ازدواج کرد،
میخام بگم یک صدا چقدر میتونه مسیر زندگی آدمو تغییر بده،